امروز مي خوام بنويسم
بگم از حال این روزام ، از روزاي خوب جوونی که داره میگذره اونم به سرعت
روزایی که شاید هیچ وقت نخوام به یادشون بیارم
متاسفانه وقتي حسي تو وجود ادم از بین میره ،
چیز دیگه ای ميادو جاشو میگیره و میشه شخصيت جدیدت
اما تا مياي به روزگار و شرایط جديدت عادت كني ، دوباره روز از نو و روزی از نو و باز وقت تغییر دوبارس
مدتهاس شبهام با کابوسهای عجیبی میگذره ، چیزای كه توی طول روز باهاشون درگير بودم ،شب با شکلی دیگه میاد سراغم
همشم با تپش قلب بيدار ميشم و ميخوام خدا رو شكر كنم كه كابوس بود
اما فکر که می کنم ميبينم اینایی که تو خواب دیدم با یه کمی تغییر شرایط روز گذشتم بوده پس خوب و بیداریم فرقی نداره
کاش خدا یه فراموشی مطلق بهم بده
از کودکی تا نوجوانی...
ما را در سایت از کودکی تا نوجوانی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 112